دانشجوی در بند صباح نصری،همکلاس و همرزم
محمد افتخاری
چند روز پيش در حال رفتن به سر كلاس درسم بودم از پله هاي طبقه دوم دانشكده حقوق دانشگاه تهران بالا ميرفتم كه چشم يكدفعه به يك برگه اي رو ديوار افتاد كه چند تا اسامي روش نوشته بود نزديك كه شدم ديدم اسامي چند تا از دانشجويان بود كه به قيد قرعه از ميان دانشجويان دانشكده حقوق و علوم سياسي انتخاب شده بودند و از طرف دكتر مصلي نژاد كه از اساتيد ميلياردي دانشكده حقوق ميباشد يه دست لباس و چند تا چيز ديگه به عنوان هديه به انها داده هديه داده شده بود . دنبال اسم خودم گشتم كه نديدم ولي اسم چند از دوستان در ميانشان بود
يكدفعه چشمم به اسمي افتاد كه ناخوداگاه اشك از چشمانم سرازير شد و خاطراتم با او مثل برق از خاطرم گذشت ان اسم كسي نبود جز صباح نصري كه الان به جاي كلاس درس در زندان اوين به سر ميبرد و تنها جرمش مديرمسئولي يك نشريه دانشجوي بود
صباح دانشجوي كرد فوق ليسانس علوم سياسي دانشگاه تهران بود او اهل سنندج بود حدودا 8 ماه پيش دستگير شد و چند ماهي رو در انفرادي درسنندج طي كرده بود و 2 بار هم به تهران اورده بودنش تنها جرمي كه مرتكب شده بود مدير مسئولي روژامه بود روزنامه اي كه بيشتر خبري بود و منبع خبريش هم سايتهاي مجاز بودند ولي در هر شماره اش صباح يك مقاله يا سرمقاله اي مي نوشت كه در ميان نشريات دانشجويي از لحاظ انديشه اي كه در ان نهفته بود و نيز گيرايي قلمش بي مانند بود.و تنها چيزي كه من فكر ميكنم مانع از ازاد شدنش ويا حتي مشخص شدن وضعيتش بعد از 8 ماه شده همين مقالات او ميباشد.
دستگيري صباح و نيز هدايت غزالي كه او هم دانشجويي بيش نبود و نيز دستگيري هر روز يه چندين دانشجوي كورد نشان از يك چيز مي دهد و ان اين است كه از نظر جمهوري اسلامي فرقي ميان قلم و تفنگ وجود ندارد و حتي شايد جرم قلم بيش از تفنگ باشد و اين نشان از اين ميدهد كه جمهوري اسلامي نه تنها ارزشي براي ازادي سياسي قائل نيست بلكه حتي پشيزي هم براي ازادي مدني قائل نيست و دانشجويي كه كارش درس خواندن و توليد فكر است را به همان جايي ميفرستد كه يك چريك را بعد از دستگيري ميفرستدو بدتر از ان وضعيت مبهمي است كه 8ماه درآن به سر ميبرند و بدتر از همه اينها اوضاع رواني خانواده اين دانشجويان و مادرانشان است كه نه توان مالي آمدن به تهران را دارند و نه حتي انقدر خوب زبان فارسي ميدانند كه بتوانند قاضي يا ريئس زندان را حالي كنند كه از وضعت عزيزانشان خبري به انها بدهند
و اين سرنوشت تلخ اغلب فعالين مدني در كردستان ميباشد كه جمهوري اسلامي براي انها رقم ميزند.
نمي دانم خود سردمداران رژيم چقدربه نتيجه اين كارهايشان مي انديشند ولي چيزي كه بديهي مينمايد اين است كه جمهوري اسلامي دانسته يا ندانسته اغلب روشنفكران كرد را به راهي ميبرد كه اگر ضرر يا منفعت ان براي كردها پوشيده است در عوض قطعا به نفع ايران نيست ودر خوش بينانه ترين حالت نتيجه اي جز ويراني براي كردستان و البته ايندفعه بعلاوه ي تهران و اصفهان و مشهد و يزد و كرمان و ...در بر ندارد

