تبليغاتX
"یه‏کگرتن"

"یه‏کگرتن"

تریبوونی خوێندکارانی کورد

کمال حسینی*

چگونه می شود که مسولان ستاد خبری سنندج، پیش از مراجعه به پزشکی قانونی به همراه خانواده ی دانشجو و یا حداقل نشان دادن جسد ابراهیم به خانواده اش و انجام مراسم های تشییع و تدفین، اقدام به دفن او می نمایند آنهم بدون حضور حتی پدر و مادرش؟

برای مرگ ابراهیم لطف الهی، دانشجوی بازداشتی، در سه شنبه ۲۵/۱۰/۱۳۸۶

عصر روز پنج شنبه برای انجام کاری بیرون رفته بودم، در راه برگشت، سرما آنچنان آزارم می داد که ناگزیر قبل از رسیدن به خانه، به فکر افتادم که جایی را پیدا کنم تا خود را کمی گرم کنم، چون به خانه هم اگر می رسیدم فایده ای نداشت زیرا که در خانه گازمان از صبح قطع شده بود. با همین فکر راه می رفتم که کافی نتی را سر راهم دیدم، بدون تأمل وارد شدم تا هم خود را گرم کنم و هم سری به چند سایت بزنم. در حالیکه می رفتم تا بر پشت دستگاهی که خالی بود بنشینم، متوجه شدم که کافی نتیها هم از قطعی گاز و سرما می نالند. به هر جهت ماندن در آنجا و بازدید از چند سایت را بر سرمای بیرون ترجیح دادم و مشغول شدم. انگشتانم تحت تأثیر سرما به سختی می توانستند شستی های روی صفحه کلید را برای تایپ آدرس صفحات وب بفشارند. هنوز سرما از "تنم" در نرفته بود که "جانم" نیز به لرزه افتاد، و اینبار نه به خاطر سرمای هوا بلکه از فرط سردی خبری که گویا چند دقیقه ای بود روی پیشخوان سایتها آمده بود. خبری با این عنوان: "ماتمی دیگر برای جنبش دانشجویی: مرگ مشکوک ابراهیم لطف الهی، دانشجوی بازداشتی، در سنندج".

با دیدن این خبر دیگر توان ماندن در چهار دیواری کافی نت را نداشتم، مایل بودم که در فضایی باز هر چند سرد، خلوت گزینم. در حالیکه پیاده  روهای سرد و یخ زده را با اندوه و افسوس طی می کردم، مرگ های مشابهی از این دست را با خود مرور میکردم؛ مرگ مشکوک فعال دانشجویی اکبر محمدی و نیز مرگ در حین بازداشت دکتر زهرا بنی عامری. در این هنگام به فکر افتادم که صحت خبر و جزئیات حادثه را از دوستان دانشجویم در سنندج جویا شوم، که البته آنان همگی وقوع خبر را تأیید کردند. همچنین برای اطمینان بیشتر از دوست بزرگوارم دکتر نیکبخت، که وکیل خانواده این دانشجو هم هستند، چگونگی وقوع حادثه را پرسیدم. که ایشان اینگونه توضیح دادند:

"ابراهیم لطف اللهی، دانشجوی ترم 5 رشته حقوق دانشگاه پیام نور سنندج، به دستور شعبه سوم بازپرسی سنندج، بعد از خروج از جلسه امتحان در روز یکشنبه 16 دی ماه 1386 بازداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج منتقل شده بود. خانواده وی روز چهارشنبه گذشته موفق به دیدار با وی شدند. اما از آن تاریخ به بعد علیرغم پیگیری ها و مراجعات مکرر خانواده او به نهادهای ذیربط از مکان نگهداری و دلیل بازداشت وی هیچ اطلاعی به خانواده اش داده نشده است. بعد از گذشت 9 روز از بازداشت نام برده، شب سه شنبه، 25 دی ماه، از اداره ستاد خبری سنندج به خانواده این دانشجو اطلاع می دهند که پسرشان خودکشی کرده و برای گرفتن جنازه او به گورستان سنندج مراجعه کنند. به دنبال سخنان مسئول مربوطه در ستاد خبری، آنان ساعت 7 بعدازظهر به محل گورستان می رسند که در آنجا با چندین اتومبیل نیروی انتظامی و تعداد قابل توجهی مأمور مواجه می شوند. مأموران به آنها می گویند از ساعت 6 بعد از ظهر تا 7 صبح امکان دفن وجود ندارد و شما فردا صبح مراجعه کنید. در جریان این مراجعه، اجازه دیدن جسد هم به خانواده این دانشجو داده نشده است. صبح روز 26 دی ماه قبل از ساعت 7 صبح، خانواده لطف اللهی بار دیگر به گورستان مراجعه می کنند، اما به آنها گفته می شود که فرزندشان شب گذشته دفن شده و قبر را به آنها نشان می دهند و همان روز هم، قبر را سیمانکاری می کنند". در ادامه دکتر نیکبخت افزود: "تلاش می کنم که برای کالبدشکافی، حکم نبش قبر ابراهیم لطف الهی را بگیرم".

پس از شنیدن سخنان دوستان دانشجو و دکتر نیکبخت، به خود گفتم که به حقیقت خبرهایی از این دست تن و جان هر انسانی و به ویژه هر دانشجویی را به لرزه می اندازد، برای لحظه ای این باورم شد که امنیت به مراتب لازم تر از رفاه و آسایش است. یعنی تحمل سرما و قطعی گاز بسی بهتر از جان سپردن بدین شیوه است، اینجا بود که با وجود سرمای شدید و قطعی گاز در آن روز عبارت؛ "گاز نه امان آری" حتی برای لحظه ای از ذهنم دور نمی شد. چرا که این راستی تلخ چندی است تکرار می پذیرد، و همین خود سبب نگرانی را تشدید میکند. علاوه بر اینکه واقعه هایی اینچنین نه تنها حیات انسانی را به خطر می اندازند بلکه اساسا امری غیرقانونی و مضموم را بر آن تحمیل می کنند و همچنین فضای جامعه و دانشگاه را در وحشتی مضاعف فرو می برند که متعاقب آن دانشجوی معترض و آزاداندیش ما به سکوت و انفعال و جزم اندیشی روی می آورد. از همین رو در اینجا ذکر چند نکته ای به نظر لازم آمد؛

·         بر طبق اصل 32 از قانون اساسی، ادامه یافتن بازداشت ابراهیم لطف الهی بیش از یک روز آنهم در بازداشتگاه اطلاعات، بدون ابلاغ و تفهیم اتهام و نیز ممانعت از ارجاع پرونده ایشان به مراجع صالح قضایی، غیر قانونی بوده است.
·         بر طبق بند ششم از اصل 2، بندهای هفتم و چهاردهم از اصل 3، اصل 23 و اصل 37 از قانون اساسی، که همگی بر حفظ و پاسداری از کرامت و ارزش والای انسانی و تأمین آزادی های سیاسی و اجتماعی و ایجاد امنیت قضایی عادلانه و منع تفتیش عقیده و رعایت اصل برائت تأکید دارند، بازداشت نامبرده و ادامه آن، غیر قانونی بوده است.
·         بر طبق ادعای مسولان ستاد خبری شهر سنندج مبنی بر خودکشی ابراهیم لطف الهی، گفتنی است که ایشان قبل از بازداشت، با خواست و علاقه خویش در جلسه امتحان آن روز حاضر شده اند. که این خود نشان می دهد ابراهیم علاقه و اشتیاقی برای ادامه تحصیل و نیز ادامه زندگی در آن زمان داشته است، حال چگونه است که با سپری شدن فقط 9 روز از زمان بازداشت، ایشان به یکباره از همه خاطرات و تعلقات خویش دست می شوید و در شرایطی که در بند و زیر نظر و تحت کنترل مسولان بازداشتگاه می باشد، دست به چنین اقدامی می زند؟
·         به فرض قبول ادعای مزبور مسولان ستاد خبری، چرا آنان از خبر دادن به خانواده این دانشجو و نیز نشان دادن صحنه حادثه به آنان یا به یکی از بستگان نزدیک ابراهیم لطف الهی خودداری کرده اند؟
·         چگونه می شود که مسولان ستاد خبری سنندج، پیش از مراجعه به پزشکی قانونی به همراه خانواده ی دانشجو و یا حداقل نشان دادن جسد ابراهیم به خانواده اش و انجام مراسم های تشییع و تدفین، اقدام به دفن او می نمایند آنهم بدون حضور حتی پدر و مادرش؟
با ذکر همه این موارد بدیهی است که مرگ ابراهیم لطف الهی، دانشجوی بازداشتی، طبیعی نبوده و ضمن اینکه ادعای اقدام به خودکشی نامبرده از طرف مسولان ستاد خبری شهر سنندج، غیر قابل قبول می باشد، امیدواریم که رسیدگی مراجع صالح قضایی به این پرونده تا رسیدن به نتیجه مطلوب و روشن شدن حقیقت ادامه یابد. زیرا تنها در این صورت است که دستگاه قضایی ما می تواند برابر اصل 156 قانون اساسی، استقلال رأی و مردمی بودن خود را به اثبات برساند.
لازم به ذکر است در همین رابطه صبح امروز از طریق دوستان سنندجی باخبر شدم که؛ "مجلس ختم ابراهیم لطف الهی روز دوشنبه یکم بهمن ماه از ساعت 3 الی 6 بعدازظهر در مسجد ادب سنندج، از طرف تعدادی از دانشجویان و دوستان آن مرحوم، برگزار می گردد. لذا به همین مناسبت از تمامی دوستداران آن مرحوم، نهادها و تشکل های مدنی و دانشجویی، و همه آنهایی که به نحوی حامی حقوق بشر و جنبش دانشجویی در ایران هستند، خواسته شده است که با حضور در آن مراسم و یا ارسال پیام تسلیت جهت قرائت در مراسم، همبستگی خود را با خانواده و دوستان ابراهیم لطف الهی اعلام نمایند".

* www.kamalhoseini.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 23:58  توسط   | 

 

دانشجوی بازداشت شده زیر شکنجه جان سپرد

 

شب گذشته ابراهیم لطف اللهی، دانشجوی دانشگاه پیاه نور سنندج زیر شکنجه بازجویان اداره اطلاعات سنندج کشته شد.

نامبرده به دستور شعبه سوم بازپرسی سنندج، بعد ازخروج از جلسه امتحان در روز یکشنبه 16 دی ماه 1386 باداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج منتقل شده بود. خانواده وی روز چهارشنبه گذشته موفق به دیدار با وی شدند. اما از آن از آن تاریخ به بعد علیرغم پیگیری ها و مراجعات مکرر خانواده او به نهادهای ذیربط از مکان نگهداری و دلیل بازداشت وی هیچ اطلاعی به خانواده اش داده نشده است.

طبق گزارشات رسیده مسئول بازجویی وی در اداره اطلاعات سنندج، شخصی است به نام "مهدی مولاولی" با نام مستعار "هاتفی". مولاولی جانشین رئیس اطلاعات سنندج و مسئول گزینش وزارت اطلاعات در استان کردستان می باشد.

صبح امروز با انتشار خبر کشته سدن این دانشجو در شهر سنندج و دانشگاه پیام نور، فضا به شدت متشنج اعلام شد و ماموران لباس شخصی در نقاط مختلف شهر سنندج به طرز گسترده ای پراکنده شدند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 17:8  توسط   | 

 

کمیپین روزنامه نگاران برای لغو حکم اعدام عدنان حسن پور

 

تعدادی از روزنامه نگاران در کمیپینی تحت عنوان "درخواست برای لغو حکم اعدام عدنان حسن پور" خواستار لغو حکم اعدام همکار خود در ایران را نموده اند.

در مانیفست این کمپین که در وبلاگ www.freedomadnan.blogspot.com به زبان انگلیسی و فارسی موجود است، خطاب به مقامات جمهوری اسلامی ایران آمده است: "شما آگاهید که تاریخ هیچگاه مرگ دانیل پییر(Daniel Pear)، آنا پولتیکو فسکایا(Anna Pulitiko feskaya)، ماسترو جیاکومو، اجمل نقشبندی و ... را فراموش نمی کند. گرچه تعداد روزنامه نگارانی که با مرگ غیرطبیعی (کشته یا اعدام یا ...) دنیای روزنامه نگاری را ترک کرده اند محدود است، اما همگی به تاریخ پیوسته و اسامی آنها در برگهای شرمسار تاریخ نمایان بوده و خواهد بود. مسلماً جمهوری اسلامی ایران قصد ندارد نام دیگری را به این اسامی اضافه نماید. لذا از شما درخواست می کنیم حکم اعدام عدنان حسن پور، روزنامه نگار دربند را لغو نمایید تا پایبند بودن جمهوری اسلامی ایران به بیانیه جهانی حقوق بشر و کنوانسیونهای بین المللی ثابت شود."

تا کنون روزنامه نگارانی از کشورهای آرژانتین، فرانسه، ایتالیا، سوئد، عراق و ایران و همچنین تعدادی از سندیکاهای روزنامه نگاران در این کشورها به این کمپین پیوسته اند.

شایان ذکر اس این کمپین در یکی از کشورهای اروپا به سفارت جمهوری اسلامی ایران تحویل داده خواهد شد.

 

روزنامه نگاران محترم در سرتاسر جهان

 

ما تعدادی از روزنامه نگاران در حمایت از آزادی دوست همکارمان در ایران، عدنان حسن پور که در ایران به اعدام محکوم شده است؛ اقدام به تشکیل کمپینی کرده ایم. این کمپین از مقامات جمهوری اسلامی ایران درخواست می کند که حکم عدنان را لغو نماید. همچنین فقط از سوی روزنامه نگاران امضا می شود و در نهایت از سوی همکارنمان در ایران، به مقامات مسئول تقدیم می گردد.

آدرس وبلاگ کمپین: www.freedomadnan.blogspot.com

لطفا این آدرس را به دوستان و همکاران روزنامه نگاران خود معرفی کنید.

برای امضای بیانیه ی کمپین باید به آدرس الکترونیکی ما : freedomadnan@gmail.com ایمیلی ارسال نماید و نام خود را ذکر کنید.

برای اطلاعات بیشتر با این شماره تماس بگیرید: 470069 763 0046

 

با سپاس

کمپین لغو حکم اعدام عدنان حسن پور

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 17:5  توسط   | 

 

بیانیه اتحادیه ی دمکراتیک دانشجویان کورد(شماره3)

دلارهای نفتی راصرف ساخت زندانی بزرگ به وسعت ایران کنید که زندان های فعلی گنجایش جمعیت دانشجویان منتقد نسبت به تمامیت خواهی و استبداد را ندارند.
آری زندان، شکنجه، تعلیق و اتهماهات واهی نظیر تجزیه طلبی، معاندت، ارتباط با بیگانه، تشویش اذهان عمومی و اقدام علیه امنیت ملی و... اصطلاحات و عباراتی فراموش ناشدنی در تاریخ جنبش دانشجویی به طور عام و جنبش دانشجویی کوردی به طور خاص می باشند به خصوص بعضی از این عبارات که همزاد بی چون و چرای جنبش دانشجویی کوردی هستند.
از زمان بازداشت دوستان و یارانمان سهراب کریمی ، فرشاد دوستی پور ، محمد صالح ایومن و جواد علیزاده بیش از30روز میگذرد کسانی که تنها جرمشان باور کردن این شعار دهن پرکن است که کشور ما آزاد ترین کشور دنیا است و نیز با چشم صداقت خود به پیرامون می نگریستند و می پنداشتند در سرزمینی که از رئیس جمهور کشور شیطان بزرگ برای سخنرانی در دانشگاههایش دعوت می شود، قطعا ًبرای کسانی که در این مرز و بوم زاده شده اند و سال هاست که غم این سرزمین را می خورند اندک مجالی هست تا از حقوق اولیه و انسانی خود اندک سخنی گویند، اما ...
در این مدت آنچه از پیگیری های شبانه روزی نصیب خانواده های این دانشجویان شده است، تماس تلفنی محدود و برگ زرد رنگ رسید اعلام حضور دانشجویان ( آنهم بدون ذکر شماره بند با اطلاعاتی ناقص و اتهاماتی جدید و شبهه برانگیز) در اوین؟!!
اوینی که در این چند سال اخیر به محل تشکیل کلاسهای دانشجویان تبدیل شده است.
در این میان آنچه ما را بسیار متعجب و نگران کرده است این است که بازداشت ها، ادامه آنها، شیوه برخورد با خانواده های دانشجویان از مصادیق کامل زیر پا نهادن قانون است. آنهم ازجانب کسانی که ادعای حفاظت و صیانت از قانون را دارند و نیز با تأکید می توان گفت که محروم کردن دوستانمان از شرکت در امتحانات نیمسال تحصیلی و حضور درکلاس های درسشان خود مجازت نانوشته ای است که براین دانشجویان تحمیل می گردد که از دیگر نمونه های آشکار نقض قانون (قانون اساسی، فصل سوم حقوق ملت اصول 20,26,27,32,......) در این آزاد ترین کشور دنیا !!! می باشد.

"اتحادیه ی دمکراتیک دانشجویان کورد" با تأکید دوباره بر مواضع پیشین خود و اعلام مجدد همراهی و همفکری با دانشجویان دربند، صریحتر از گذشته بر این امر تأکید می نماید که اجحاف هایی ظالمانه و به دور از هرگونه موازین حقوق بشری و حقوق شهروندی در حق دانشجویان و علی الخصوص دانشجویان کورد که بی پناهتر از همه جلوه گر شده اند روا داشته شده است و می شود که این بی پناهی دانشجویان کورد بخشی از همان ستم تاریخی است که همواره بر این ملت و تحت عناوینی چون تجزیه طلبی، تهدید علیه امنیت ملی و تمامیت ارضی و ... چه از جانب دولتمردان فعلی و چه ازجانب منتقدان بر ایشان رفته است.
در پایان ما همچون "اتحادیه ی دمکراتیک دانشجویان کورد" خواستار آزادی بی قید و شرط دانشجویان در بند سهراب کریمی، فرشاد دوستی پور، محمد صالح ایومن، جواد علیزاده، یاسر گلی، صباح نصری، هدایت غزالی و... می باشیم با تأکیدی دوباره بر این واقعیت که تاکنون هیچ دلیل قانونی برای دستگیری دوستانمان ارائه نشده است.



اتحادیه ی دمکراتیک دانشجویان کورد
21|10|86

منبع:www.kurdishstudents.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 16:39  توسط   | 

 

«ماهيت بحران کرکوک و نقش سازمان ملل متحد»

محمد حسین زاده

       توضيح: دوستان عزيز، نوشتار حاضر در اواخر آبان ماه امسال در کلاس درس "مديريت بحرانهاي سياسي" ارائه شد. با توجه به اينکه حدود دوماه قبل از زمان رفراندوم بوده است بنابراين برخي مطالب نوشته شده با واقعيت کنوني ناهماهنگ است. اما نگارنده معتقد است که اين بحث هنوز اهميت خود را از دست نداده و تاخير در زمان انجام رفراندوم به معناي حل تمامي مشکلات نيست و تنها بار ديگر بحران را نيز به تاخير انداخته ايم. در قسمت بحران بين الملل نيز مي توان دليل تصميم کردها به تاخير انداختن زمان رفراندوم را دريافت.و اما هدف نهايي و اصلي اين است که از نظرات و راهنمايي هاي دوستان در مورد امکان يا عدم امکان  دخالت سازمان ملل در کرکوک و در صورت دخالت نقش منفي يا مثبت آن استفاده نماييم مدیریت محترم وبلاگ نیز در صورت تشخیص قدیمی بودن بحث می تواند آن را از صفحه وبلاگ حذف نمایند.

    ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 20:33  توسط خوێندکاری کورد  | 

 

شرکت در انتخابات : آری یا خیر ؟

ئاسۆ کوردستانی
مشارکت سیاسی در ایران اغلب به پایین ترین سطح مشارکت یعنی رای دادن در انتخابات محدود میشود . جمهوری اسلامی همواره در آستانه‏ی هر انتخاباتی اعم از مجلس نمایندگان ، ریاست جمهوری ، شوراها و ... با مانورهای تبلیغاتی وسیع ، سعی در جذب آحاد مردم در انتخابات دارد تا  همچون سالهای گذشته ، مشارکت مردمی را دستاویزی قرار داده تا ازطریق آن در مجامع بین‏المللی ، فضای خفقان و ساختار غیر دموکراتیک خود را با تکیه بر مشارکت مردم کمرنگ جلوه دهد و در برابر دول دموکراتیک ، پشتوانه‏ی وسیع مردمی را دال بر وجود دموکراسی در ایران به رخ همگان بکشد ، و از این طریق همواره در پی هر انتخابات به بازتولید مشروعیت خود بپردازد.

در کوردستان ایران دو موضع متفاوت در برابر مشارکت در انتخابات وجود دارد. عده‏ای با استدلال بر این امر که ساختار سیاسی ایران از اساس غیر دموکراتیک بوده و با توجه به اینکه در ایران برای کاندیداتورها مساله‏ی احراز صلاحیت مطرح است ، و از دیگر سو همیشه احتمال دستکاری آمارهای مربوط به شرکت در انتخابات از جانب جمهوری اسلامی وجود دارد ،  شرکت در هر نوع انتخاباتی را بیهوده قلمداد کرده و خواهان تحریم بی‏چون و چرای کلیه انتخابات‏ها در سیستم جمهوری اسلامی هستند.چرا که اینان معتقدند مشارکت سیاسی یا به تعبیری رای دادن در جمهوری اسلامی ، به بازتولید مشروعیت این نظام غیر دموکراتیک منجر میشود و بر این باورند تحریم انتخابات پایه‏های مشروعیت نظام را متزلزل ساخته و  به رشد آگاهی سیاسی مردم و در نهایت به اعتراض توده‏ها خواهد انجامید و از این طریق مسیر تغییر و اصلاحات واقعی به سمت دموکراسی در ایران هموار میشود. اینان معتقدند جریان موسوم به اصلاحات و جریان اصولگرا دو رویه‏ی یک سکه‏اند و با استناد به دولت خاتمی و سهم اندک کردها در کابینه‏ی دولت وی ، بر این باورند چنین جریانی تنها به ادامه‏ی بقای رژیم کمک میکند ، همچنان که  زنگ تفریح دوره‏ی هشت ساله‏ی اصلاحات دلیلی بر این مدعاست.

دسته‏ی دوم در نقطه مقابل این استدلال ، بر این عقیده‏اند باید از کلیه پتانسیل‏های موجود در نظام جمهوری اسلامی برای گرفتن حق ملت کورد استفاده کرده و انتخاب نمایندگان دلسوز و متعهد به آرمان‏های ملت کورد در کنار مبارزات مدنی یکی از آنهاست. این دسته از جریان موسوم به اصلاحات پشتیبانی کرده و خواهان حمایت همه جانبه مردم از جریان اصلاح طلبی در کردستان هستند.
 
اکنون که در آستانه‏ی هشتمین دوره‏ی انتخابات مجلس شورای اسلامی قرار داریم ، این مسائل اندکی پررنگ‏تر جلوه میکنند. نظر شما در این رابطه چیست ؟؟ شرکت در انتخابات : آری یا خیر ؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 19:50  توسط   | 

کمال حسینی*

مجموعه این اقدامات بشر دوستانه کرفتویی ها بود که در روزهای اخیر اربابان قدرت مطبوعات استان را بر آن داشت تا در برخوردی غیر منصفانه امتیاز "کرفتو" را به بهانه عدم انتشار به موقع هفته نامه، طی حکمی لغو کنند. این بود که بار دیگر نام "کرفتو" به انحصار "غارش" درآمد تا دوباره یکه تاز میدان سکوت و تاریکی، همان "غار کرفتو" باشد.

برای لغو امتیاز هفته نامه کرفتو : در پنج شنبه ۶/۱۰/۱۳۸۶

از دیرباز نام "کرفتو" را که می شنیدیم، غار حدفاصل سقز – دیواندره واقع در استان کردستان در ذهن ما تداعی می شد. اما چندی بود که یاران ما در سنندج قبول زحمت کرده و هفته نامه ای با این نام منتشر می کردند که کم کم جایگاه واقعی یک نشریه حرفه ای و خواندنی را در بین مردم پیدا کرده بود. "کرفتو" با رویکردی انتقادی که اتخاذ کرد، داشت وصله دیگر و تاریخی خود را از یادها کنار میگذاشت تا که اینبار با عنوان "نشریه ای مستقل برای ملتی فرهیخته" در میان افکار عمومی خودنمایی کند. ظاهرا همین هیئت حاکم بر مطبوعات و نیروهای امنیتی استان را بر آن داشت که هرازگاهی به بهانه پاره ای توضیحات "اصحاب کرفتو" را احضار و تهدید (مدیر مسوول آن) و یا بازداشت (ئاکو کردنسب و کاوه جوانمرد) کنند تا بلکه بتوانند کرفتویی ها را از نوشتن بازدارند و همچون "اصحاب کهف"، آنان را ولی در "کرفتو" به خوابی طولانی فرو برند! فارغ از اینکه "اصحاب کرفتو" سکون و باز ایستادن را به خواب هم نمی پذیرفتند. این فشارها ادامه داشت تا اینکه در آستانه روز جهانی حقوق بشر، "اصحاب کرفتو" خواستند طی برنامه ای در خور شهروندان کردستانی، تنی چند از حقوقدانان و فعالان حقوق بشری را به سنندج دعوت و مراسمی به این مناسبت برگزار کنند، که این باز هم مثل همیشه موجبات نگرانی ناظران بر مطبوعات را فراهم آورد. مجموعه این اقدامات بشر دوستانه ی کرفتویی ها بود که در روزهای اخیر اربابان قدرت مطبوعات استان را بر آن داشت تا در برخوردی غیر منصفانه امتیاز "کرفتو" را به بهانه عدم انتشار به موقع هفته نامه، طی حکمی لغو کنند. این بود که بار دیگر نام "کرفتو" به انحصار "غارش" درآمد تا دوباره یکه تاز میدان سکوت و تاریکی، همان "غار کرفتو" باشد.

*   www.kamalhoseini.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 13:22  توسط   |